دو مرد از سایه بیرون میآیند؛ آزاد، اما نه رها.
آزادیشان بهایی دارد — معاملهای که هیچکس معنای واقعیاش را نمیداند.
مردی در پشت میز، رشتههای نامرئی سرنوشت را میکشد و چیزی بزرگتر از انتقام در قلب این مأموریت پنهان است.
هر جزیره، راز خودش را دارد؛
هر نگاه، خیانتیست در لباس اعتماد.
و میان موجها، مرزی باریک میان نجات و نابودی کشیده میشود.
وقتی مأموریت تمام شود، دیگر هیچکدام از آنها همان آدم سابق نخواهند بود…
پیام مرکزی فیلم این است:
«آزادی وقتی معنا دارد که خودت زنجیر را پاره کرده باشی، نه وقتی کسی کلید را در اختیار تو میگذارد.»