در زیر نور لرزان چراغهای کافههای لالهزارِ پیش از انقلاب، سه دوست، سه نوازندهٔ گروه «بلک داگز»، در رؤیای شهرت و کسب افتخاری محال، با ریتم موسیقی در حال محو شدنِ آن دوران میرقصیدند. آســی، خوانندهٔ پرشور گروه، سوژهی تمام این آرزوها بود؛ تا اینکه تقدیر، با یک خوابِ ده ساله، او را از بستر موسیقی بیرون کشید و در کالبدی ناآشنا، در آستانهی پیروزیِ انقلابی عظیم رها کرد.
وقتی آســی از کُما بیدار میشود، جهانِ اطرافش، از ساواک و شلوارهای دمپا گشاد، به کلی تغییر کرده است. او که ده سال در انجماد بوده، حالا باید با دنیایی مواجه شود که نه تنها قواعدش، بلکه حتی نزدیکترین پیوندهایش (مانند ازدواج دوست صمیمیاش با خواهرش!) دگرگون شده است.
ببینید که چگونه گذشتهای پرزرق و برق، در اکنون، به چالشی طنزآمیز و دردسرساز تبدیل میشود.
شوخی با دوران پهلوی و محتوای تاریخی:
از آنجا که بخش قابل توجهی از فیلم در دوران پهلوی میگذرد و به نقد طنزآمیز ساواک، سبک زندگی، و نمادهای آن دوران (مثل موسیقی پاپ، لباسها و مشروبات الکلی) میپردازد، این موضوع همواره سوژهٔ بحث بوده است.
استفاده از پتانسیل گیشه و موفقیت بیسابقه:
موفقیت عظیم تجاری فیلم (پربینندهترین فیلم سال اول اکران) خود به تنهایی یک حاشیه بزرگ ایجاد کرد:
• بحث بر سر سلیقهٔ مخاطب: این موفقیت باعث شد منتقدان و تحلیلگران دربارهٔ اینکه چه چیزی باعث جذب بیش از ۷ میلیون مخاطب شده است، بحث کنند. آیا این به دلیل کیفیت بالای طنز بود، یا نوستالژی نهفته در پرداختن به دو دورهٔ تاریخی، یا شاید ترکیب این دو؟