سراسر عقده , سراسر انتقام

  • 0 دیدگاه
  • 21 بازدید
سراسر عقده , سراسر انتقام

درباره منتقد

  • نام: سید علیرضا واعظ موسوی
  • سن: ثبت نشده!
  • بیوگرافی :

    تخصص ها و تحصیلات: *کارشناس تاریخ* حوزوی*متخصص و مدرس در حوزه قدرت نرم( تخصصا: ۱-سینما ۲-رسانه ۳- سبک زندگی): ۱۲ سال سابقه* متخصص، مدرس و مشاور در حوزه مدیریت سازمانی و کار آفرینی: ۵ سال سابقه*مولف و محقق در زمینه تاریخ، ادبیات، هنر، تفسیر قرآن، قدرت نرم، نقد استراتژیک سینما ( بیشتر از 100 نوشته...

    ادامه بیوگرافی همه نقدها

سراسر عقده , سراسر انتقام (نقد استراتژیکی)

سراسر عقده , سراسر انتقام

فیلم «حرامزاده های بی آبرو» ( Inglourious Basterds) ، آخرین ساخته کارگردان معروف ، تارنتینو، مانند دیگر ساخته های وی ، دارای سبک خاص روایی « تارنتینویی » است .

اما آن چه مهم است ، و باید در نظر گرفته شود ، این است که این فیلم یک مفهوم غیر واقعی را در بر دارد . و سعی دارد این مفهوم را در قالب روایت تاریخی قرار دهد و با چاشنی هایی از جمله طنز تصویری و کلامی و صحنه پردازی های خاص ، سعی در قبولاندن این مفهوم غلط به بیننده دارد .

این فیلم با روایت یک حقیقت تاریخی ، یعنی تنفر آلمان نازی از یهودیان و پیگیری و دستگیری آنها ، شروع می شود . بیننده به یاد آن واقعه تاریخی می افتد و باور می کند که نازی ها قصد ریشه کن کردن یهود را داشته اند . اما زمانی که آن مفهوم نادرست ، در فیلم به بیننده عرضه می شود ، بیننده اگر چه آن را خلاف تاریخ حقیقی می داند ، ولی به جهت اینکه در این فیلم بافت روایی این ماجرای دروغین ( یعنی قتل هیتلر ) در بافت روایی ماجرای حقیقی جنگ جهانی دوم ، تنیده شده ، پس به ناچار در ذهنش تصویری ایجاد می شود و با خود می گوید که کاش این ماجرا حقیقت داشت !!

کارگردان بعد از بیان یهودی کشی نازی ها در ابتدای فیلم ، کم کم در پرده های بعدی فیلم ، پای گروهی از یهودیان افراطی و انتقام جو را به میان می شکد که افسران نازی را به فجیع ترین شکل می کشند و نازی ها از نام این گروه یعنی « حرامزاده ها » می ترسند .

و بعد ماجرای انتقام گیری این گروه با ماجرای انتقام گیری ، یک دختر جوان یهودی ( شوشانا ) که صاحب سینما است ، تلاقی می کند ؛ این دختر جوان که در گذشته خانواده اش توسط نازی ها کشته شده اند ، قصد دارد که سینما را با تمام افسران نازی به آتش بکشد !

این چه انتقامی است ؟

قتل کلیه افسران ارشد نازی در سالن سینما و از جمله قتل هیتلر ، گوبلز و گورینگ ، که سه نفر اصلی حکومت نازی بودند ، به نوعی خلق یک کمیک غیر واقعی ، اما دوست داشتنی است . این قتل عام نازی ها ، موجب پایان جنگ می شود .

این همان مفهوم غلطی است که گفتم در فیلم بیان شده .

اما چرا ؟

باید این مطلب را دانست که ، اصولا در عرصه سینما ( نه اینکه در عرصه های دیگر جهانی این مطلب دیده نمی شود ، بلکه در این نوشتار به موضوع سینما توجه شده ) هر کس که قصد شهرت دارد ، باید به نحوی به یهودیان ادای دِین کند !!

مثلا باید کارگردانان ، فیلم هایی مثل فهرست شیندلر ، پیانیست ، دفاع ، والکری و امثال اینها را بسازند ، تا مورد توجه و حمایت یهودیان ، این اقلیت پر قدرت قرار گیرند .

گمان من بر آن است که ، آقای تارنتینو هم ، با سبک خاص خود ( که برخی آن را نزدیک به جنون می دانند ) به خلق «حرامزاده های بی آبرو» پرداخته . تا از این رهگذر ، با ساخت داستانی ساختگی و به کارگیری شیوه های جاذب در کارش ، دوباره ماجرای یهودیان و هلوکاست را مطرح کند . و باز غبار از صفحات تاریخ دوران جنگ جهانی دوم ، بردارد .

تارنتینو ، در این اثرش ، تماما عقده های یهودیان را باز کرده و با خلق «کمیک» خود ، افسران نازی را در سینما می سوزاند و هیتلر و گوبلز را با مسلسل تکه تکه می کند و یک هلوکاست سینمایی را بر ضد نازیسم به وجود می آورد و با این کار جان کلام و انتقام نهایی یهود را نشان می دهد .

این ساخته تارنتینو ، از یک سو باعث وزش باد خنک انتقام بر جگر یهود می شود ، و از سوی دیگر وجهه تارنتینو را در نزد آنان بالا می برد !

از سوی دیگر در این فیلم ما شاهد روایت زندگی یک افسر اس اس هستیم ، که از اعمال نژاد پرستانه او نسبت به یهودیان تا خیانت او به نازیسم ، روایت می شود . که بیان مفهم خیانت ، آنهم از سوی یک مقام ارشد نازیسم ، هم میخ دیگری است بر تابوت نازیسم و هم نواختن بر کوس بی آبرویی آن .

انتشار این مطلب در سال ۱۳۹۰ بوده است.

برای نظر دادن باید عضو شوید!

ورود به سامانه عضویت رایگان