نقد فیلم تصنیف باستر اسکروگز

  • 0 دیدگاه
  • 58 بازدید
نقد فیلم تصنیف باستر اسکروگز

درباره منتقد

  • نام: ای.او.(آنتونی الیور) اسکات
  • سن: 52 ساله
  • بیوگرافی :

    ای. او. اسکات (انگلیسی: Anthony Oliver Scott ؛ زادهٔ ۱۰ ژوئیهٔ ۱۹۶۶) روزنامه‌نگار و منتقد فیلم اهل ایالات متحده آمریکا است که به همراه مانولا دارگیس دو منتقد ارشد نیویورک تایمز به‌شمار می‌روند.

    ادامه بیوگرافی همه نقدها

نقد فیلم تصنیف باستر اسکروگز (نقد فرمالیستی)

نقد فیلم تصنیف باستر اسکروگز

The Ballad Of Buster Scruggs (تصنیف باستر اسکروگز)


کارگردان :  Ethan Coen, Joel Coen

نویسنده :Joel Coen, Ethan Coen

بازیگران :Liam Neeson, James Franco, Zoe Kazan

خلاصه داستان :فیلمی کمدی و وسترن محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی برادران کوئن می‎باشد. در این فیلم وسترن شاهد روایت شش داستان مختلف خواهیم بود که تمرکز اصلی داستان فیلم روی فردی به نام باستر اسکراگز می‎باشد که نام فیلم نیز برگرفته از شخصیت او است و…


نقد فیلم:

«تصنیف باستر اسکروگز» یکی از تاریک‌ترین فیلم‌هایی است که «جوئل» و «ایتن کوئن» ساخته‌ اند و در عین حال یکی از مسخره‌ترین‌ها نیز هست. فیلم به طریق بسیار ماهرانه‌ای از تمسخر تا هولناک بودن تفاوت دارد به حدی که بعضا شما نمی‌توانید تشخیص دهید که قصد سازندگان کدام است.

این شیوه‌ی فیلم‌سازی و این تناقض و پارادوکس بسیار برای طرفداران کوئن‌ها آشنایی دارد(و بسیار هم مورد علاقه‌ی آن‌ها است). از همان زمانی که «خون ساده»(Blood Simple) را ساختند، این برادران سعی داشته اند که بوالهوسی و اعتقاد به سرنوشت را دو روی یک سکه نشان دهند. بازی‌ها و بلاهایی که دنیا بر سر انسان بی‌چاره می‌آورد ممکن است ظالمانه و بی‌رحمانه باشند اما در عین حال همین بازی‌ها بامزه نیز هستند و برادران کوئن نیز مخشصا تمایل دارند با این موضوعات شوخی بکنند. در این مجموعه از داستان‌های وسترن، اعدام، کندن پوست از سر و یا کشته شدن با گلوله و پایان‌های تلخ دیگری در انتظار این گاوچران‌های بیچاره، کاشفان معدن و متخصصان واگن‌های قطار است. مرگ نقطه‌ی اوج جذاب و خنده‌داری است تا اینکه برای شما اتفاق می‌افتد.

در اولین اپیزود این اثر – کلا این فیلم ۶ اپیزود دارد – شخصیت اصلی که توسط «بلیک نلسون»ِ لبخند به لب ایفا شده است، با اقتدار به سوی مرگ و سقوط خودش قدم برمی‌دارد. این قاتل سرمست باور دارد که زندگی پس از مرگ باید وجود داشته باشد، آن هم به دلیل اینکه تعداد زیادی ترانه درباره‌ی آن وجود دارد، ترانه‌هایی که خود او یکی از آن‌ها را به هنگام عروجش می‌خواند.

او که (در عین داشتن تعداد زیادی نام مستعار دیگر) به عنوان مرغ نغمه‌سرا «سان سابا» شناخته می‌شود، با یک گیتار مشکی همچون «جین آتری»، خواننده‌ی فقید آمریکایی به سمت کشتار خود می‌رود. ماجراجویی‌های او – تیراندازی‌ها، درگیری در بار ها و دست‌های بازی «پوکر» – صحنه را برای چیزی که در ادامه خواهیم دید مهیا می‌کنند.

برخی از فیلم‌های وسترنی که اخیرا ساخته شده اند قصد داشتند که دست بر روی مباحث سیاسی و اخلاقی سنت‌های این ژانر بگذارند با این نیت که به یک تعادلی بین یک سری افسانه و یک سری تاریخ معتبر برسند. «تصنیف باستر اسکروگز» را به هیچ عنوان نمی‌توان یکی از این‌گونه فیلم‌ها برشمرد. فیلم به برخی از آثار کلاسیک زمان استودیوهای قبلی ادای احترام می‌کند و در عین حال برخی از آثار مدرن‌تر این ژانر مثل «متخاصمان»(Hostiles)، «از گور برخاسته»(The Revenant)، «میانبر میک»(Meek’s Cutoff) و یا «هشت نفرت‌انگیز»(The Hateful Eight) را به سخره می‌گیرد. مفهوم ژانر برای ‌«کوئن‌ها» همچون کلیسا یک چیز مقدس نیست یا همچون یک دستاوردی که نباید به آن دست زد؛ بلکه همچون یک اتاق بازی است.

اما هنوز هم مثل همیشه برداشت ظاهری پوچی‌ای که آن‌ها از آن صحبت می‌کنند کار اشتباهی است. آن‌ها علی‌رغم چهره‌ی غلط‌انداز خود جدی هستند اما از راه درست آن. اگرچه «تصنیف باستر اسکروگز» برای مثال از «جایی برای مردها نیست»(No Country for old men) و «درون لوئیس دیویس»(Inside Llewyn Davis) شوخ‌طبع‌تر است اما در جای خود و به موقع به اندازه‌ی این فیلم‌ها نیز گزنده است.

لذت بصری همیشه جایگاه ویژه‌ای در آثار برادران «کوئن» داشته است. آن‌ها مکانیک‌های نویسندگی و فیلم‌سازی را همیشه در خدمت لذت بیننده به خدمت می‌گیرند؛ بازی با کلمات بی‌نظیر در دیالوگ‌های شخصیت‌ها، سبک خاص و هرزه‌گونه‌ی داستان‌گویی و نحوه‌ی جذاب تدوین آثارشان برای مثال. آن‌ها همچنین می‌خواهند مطمئن شوند که هنر چه به صورت رفیع و چه به صورت عامه‌ش در شخصیت‌های داستانشان نیز وارد شده باشد.

سرگرمی و لذت ظاهری در ازای این نکته که همه‌ی ما خواهیم مرد چیز بسیار کوچک و حقیری است اما به هر حال این چیزی است که ما داریم. به همین ترتیب «آلیس لونگابا»(زو کازان)، زنی جوان در «اورگان ترایل» که برادرش را از دست داده و شانس زنده‌ماندن خودش نیز چندان بالا نیست، شروع به خندیدن به رفتار عجیب و احمقانه‌ی گله‌ای سنجاب می‌کند. یک کاشف معدن تندخو (تام ویتس) که به دنبال کمی طلا در دره‌های کوهستانی است، یک «تصنیف» خیال‌اندیشانه را می‌خواند، دقیقا کاری که یک جایزه‌بگیر (برندان گلیسون) در طی یک تعقیب‌وگریز بر روی دلیجان نیز می‌کند.

افراد در این اثر داستان تعریف می‌کنند و لطیفه می‌گویند و در بحث‌های بی‌منطق شرکت می‌کنند آن هم نه به این قصد که به جایی برسند بلکه صرفا برای اینکه فاصله‌ی بین حال حاضر تا زمان داخل قبر بودن خودشان را پر کنند. فصاحت در قلمروی برادران کوئن حتی اگر مورد قدرناشناسی نیز واقع شود باز هم ارزشمند است. در بخش «بلیط غذا»، مردی که بی‌رحم‌ترین و خشک‌ترین فرد بین تمامی این گروه است و به عنوان «همیلتون» شناخته می‌شود توسط مدیر اپرای لبخند به لب (لیام نیسون) با گاری به اینور و آنور برده می‌شود.

متونی که او می‌خواند – از جمله شعر «آزیمندیِس» اثر «پرسی شلی»، داستان هابیل و قابیل و همچون غزلواره‌ی شماره‌ی ۲۹ شکسپیر – احتمالا به این دلیل داخل اثر قرار داده شده اند که نظری بر روی خشونت، بی‌ثباتی و همچنین پوچی جاه‌طلبی‌های انسانی بگذارند. این متون همچنین جزو آثار ادبی محبوب اواخر قرن ۱۹ آمریکا محسوب می‌شوند و لازم نیست بگوییم که آثار بزرگ و شاهکارهای ادبی در آن زمان مقدس پنداشته می‌شدند همین طور که الان نیز هستند. سرنوشت «همیلتون» را می‌توان به عنوان تمثیلی از هوا و هوس فرهنگی دانست. چیزی را اسپویل نمی‌کنم اما «بلیط غذا» عملاً همان «درون لوئین دیویس» است که یک بازیگر با استعداد جای نقش «باب دیلن» را گرفته است.

و «تصنیف باستر اسکروگز» که در تاریخ ۱۶ نوامبر و پس از یک هفته حضور در سینماها، راه خود را به روی شبکه‌ی خانگی «نت فلیکس» نیز پیدا خواهد کرد، به‌ گونه‌ای همچون یک آلبوم موسیقی مفهومی از برادران کوئن است. کلیات اثر خوب است اما برخی آهنگ‌ها – همچون بخشی که جیمز فرانکو در آن نقش یک دزد بانک احمق را بازی می‌کند – تنها باید یک بار پخش بشوند. باقی صحنه‌ها جذاب اند؛ صحنه‌ی شوکه شدن «کازان» به هنگامی که تقاضای ازدواج دریافت می‌کند، مکالمات عجیبش با «بیل هک»، ادای متعدد و عجیبش از کلمه‌ی «موجز» و یا «تام ویتسی» که تخم‌های یک جغد را می‌دزدد و سپس با نگه‌داشتن یک عدد، باقی را باز می‌گرداند.

آخرین بخش اثر که با نام «میرا باقی می‌ماند» شناخته می‌شود عمیق‌ترین بخش اثر است، بخشی که ممکن است شما را در جست و جوی معانی مخفی و کشف‌نشده به ابتدای اثر بازگرداند. ۵ نفر در یک دلیجان مسافرتی به شدت بحث و مشاجره می‌کنند. یک شکارچی پیر(چلسی راس) می‌گوید که آدم‌ها همه یکی هستند، همچون «موش‌خرما»ها. این حرف او با واکنش خانمی (تین دلی) مواجه می‌شود، کسی که معتقد است انسان‌ها را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد؛ «نیکوکار و گناه‌کار». یک مرد فرانسوی (سال روبنیک) اظهار می‌دارد که هر انسانی منحصربه فرد است، محصول مشخص تاریخ و محیط.

سفر آن‌ها همچون سفر دیگر افراد این «تصنیف» با مرگ دردناک پایان نمی‌یابد بلکه با چیزی شاید هم عجیب‌تر که سایه‌ی خود را بر روی هر چیزی که در مابقی اثر دیده ایم نیز می‌اندازد. اگر این لطیفه‌های ناسالم را معماهای وجودی بدانیم، ما تنها می‌خندیدم تا از این تهدید بزرگ گذر کنیم.

برای نظر دادن باید عضو شوید!

ورود به سامانه عضویت رایگان