چون تو راهب نیستی

  • 0 دیدگاه
  • 21 بازدید
چون تو راهب نیستی

چون تو راهب نیستی

توضیحات

کتاب چون تو راهب نیستی...، مجموعه داستان ها و مطالب جذاب و آموزنده - جلد اول

مولف: هادی آجیلی


گزیده کتاب

خدایا دوستت دارم ....

گفتم : خدا من دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا برشانه هایت بگذارم . و ارام برایت بگویم و بگریم . در ان لحظات شانه هایت کجا بود ؟

گفت : عزیزتر از هر چه هست تو نه تنها در ان لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی من انی خود را از تو دریغ نکرده ام من همچون عاشقی که به معشوق خود مینگرد با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .


گفتم : پس چرا راضی شدی من برای ان همه دلتنگی این گونه زار بگریم ؟

گفت عزیز تر از هر چه هست : اشک تنها قطره ایست که قبل از انکه فرود آید عروج می کند . اشک هایت به من رسید ومن یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان چرا که تنها اینگونه میشود تا همیشه شاد بود.


گفتم : اخر ان چه سنگ بزرگی بود که برسر راه من گذاشته بودی؟

گفت :بارها صدایت کردم آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجا هم نخواهی رسید .


گفتم : پس چرا ان همه درد در دلم انباشتی گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی چیزی نگفتی پناهت دادم تا صدایم کنی چیزی نگفتی بارها گل برایت فرستادم کلامی نگفتی میخواستم برایم بگویی اخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی . گفتم پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی گفت: اول بار که گفتی خدا انچنان به شوق امدم که حیفم امد که بار دگر خدای تو را نشنوم . تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر ... من میدانستم تو بعد از علاج درد در خدا گفتن اصرار نمی کنی وگرنه همان بار اول شفایت می دادم .

گفتم : مهربان ترین خدا دوست دارمت

گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

برای نظر دادن باید عضو شوید!

ورود به سامانه عضویت رایگان